حروف اضافه (Prepositions) و افعال عبارتی (Phrasal Verbs)
- حروف اضافه (Prepositions)
حروف اضافه کلماتی هستند که ارتباط بین دو کلمه یا جمله را نشان میدهند. معمولاً قبل از اسم یا ضمیر میآیند و مکان، زمان، جهت یا حالت را بیان میکنند.
مثال:
- in: در داخل
- The book is in the bag. (کتاب داخل کیف است.)
- on: روی
- The pen is on the table. (خودکار روی میز است.)
- at: در (زمان یا مکان خاص)
- She is at the door. (او پشت در است.)
- under: زیر
- The cat is under the chair. (گربه زیر صندلی است.)
- before: قبل از
- I arrived before noon. (من قبل از ظهر رسیدم.)
- after: بعد از
- We will eat after the movie. (بعد از فیلم غذا میخوریم.)
- افعال عبارتی (Phrasal Verbs)
افعال عبارتی ترکیبی از یک فعل + حرف اضافه یا قید هستند که معنیای متفاوت از معنی ظاهری فعل به تنهایی دارند.
ساختار:
- فعل + حرف اضافه (Preposition)
- فعل + قید (Adverb)
- یا ترکیب هر دو
مثالهای متداول همراه با معنی و جمله:
- Look after (مراقبت کردن)
- She looks after her little brother. (او مراقب برادر کوچکش است.)
- Get up (بلند شدن از خواب)
- I get up at 7 a.m. every day. (من هر روز ساعت 7 صبح بلند میشوم.)
- Turn off (خاموش کردن)
- Please turn off the lights. (لطفاً چراغها را خاموش کن.)
- Give up (تسلیم شدن، دست کشیدن)
- Don’t give up on your dreams. (از رویاهایت دست نکش.)
- Put on (پوشیدن لباس)
- She put on her coat. (او کت خود را پوشید.)
- Take off (درآوردن لباس یا بلند شدن هواپیما)
- The plane takes off at 5 p.m. (هواپیما ساعت 5 بعدازظهر اوج میگیرد.)
نکات مهم در یادگیری:
- معنای افعال عبارتی اغلب قابل پیشبینی نیست پس بهتر است آنها را به صورت اصطلاحی حفظ کنید.
- میتوانند در زمانهای مختلف و با ساختارهای متفاوت بیایند، پس تمرین کاربردی اهمیت دارد.
- برخی افعال عبارتی چند معنای مختلف دارند. مثلاً "take off" هم به معنی درآوردن لباس است و هم به معنای بلند شدن هواپیما.
خلاصه:
|
نوع گرامری |
تعریف |
مثال |
|
|
حروف اضافه |
کلمات ارتباطدهنده |
in, on, at, under |
|
|
افعال عبارتی |
فعل + حرف اضافه/قید با معنی خاص |
look after, get up, turn off |
|
افعال عبارتی انگلیسی با ریشه های مشابه
در ادامه، فهرستی از افعال عبارتی انگلیسی با ریشههای مشابه (مثل look, take, go, get) و با جز دوم حروف اضافه یا قیدهای مختلف همراه با معنی فارسی و جمله مثال انگلیسی و ترجمه آن آوردهایم:
گروه افعال عبارتی با "look"
|
فعل |
معنی فارسی |
جمله مثال |
ترجمه |
|
look for |
جستجو کردن |
I am looking for my keys. |
من دنبال کلیدهایم میگردم. |
|
look after |
مراقبت کردن |
She looks after her brother. |
او از برادرش مراقبت میکند. |
|
look out |
مراقب بودن |
Look out! A car is coming. |
مراقب باش! یک ماشین دارد میآید. |
|
look up |
جستجو کردن (اطلاعات) |
Look up the word in the dictionary. |
آن کلمه را در دیکشنری جستجو کن. |
گروه افعال عبارتی با "take"
|
فعل |
معنی |
جمله |
ترجمه |
|
take off |
درآوردن لباس / بلند شدن |
The plane takes off at 5 p.m. |
هواپیما ساعت ۵ بعدازظهر بلند میشود. |
|
take care of |
مراقبت کردن |
Take care of your health. |
مراقب سلامتی خود باش. |
|
take up |
شروع کردن (فعالیت) |
He took up tennis last year. |
او سال گذشته تنیس را شروع کرد. |
|
take back |
پس گرفتن |
I want to take back what I said. |
میخواهم حرفم را پس بگیرم. |
گروه افعال عبارتی با "go"
|
فعل عبارتی |
معنی |
جمله |
ترجمه |
|
go out |
بیرون رفتن |
We go out every Saturday night. |
ما هر شنبه شب بیرون میرویم. |
|
go on |
ادامه دادن |
Please go on with your story. |
لطفاً داستانت را ادامه بده. |
|
go back |
برگشتن |
I want to go back home. |
میخواهم به خانه برگردم. |
|
go over |
بررسی کردن |
Let's go over the report again. |
بیایید دوباره گزارش را بررسی کنیم. |
گروه افعال عبارتی با "get"
|
فعل |
معنی |
جمله |
ترجمه |
|
get up |
بیدار شدن |
I get up early every day. |
من هر روز زود بیدار میشوم. |
|
get along with |
کنار آمدن با کسی |
She gets along with her coworkers. |
او با همکارانش خوب کنار میآید. |
|
get over |
فراموش کردن/بهبود یافتن |
It took him months to get over the flu. |
بهبودی آنفولانزایش چند ماه طول کشید. |
|
get in |
وارد شدن |
Get in the car, please. |
لطفاً سوار ماشین شو. |
۳۰ فعل عبارتی پرکاربرد انگلیسی
در ادامه فهرست ۳۰ فعل عبارتی پرکاربرد انگلیسی به ترتیب دشواری برای یادگیری در ۳۰ روز آمده است:
|
ردیف |
فعل |
معنی |
جمله |
ترجمه |
|
1 |
get up |
بیدار شدن، بلند شدن |
I get up at 7 a.m. every day. |
من هر روز ساعت ۷ صبح بیدار میشوم. |
|
2 |
turn off |
خاموش کردن |
Please turn off the lights. |
لطفاً چراغها را خاموش کن. |
|
3 |
look after |
مراقبت کردن |
She looks after her little brother. |
او از برادر کوچکش مراقبت میکند. |
|
4 |
give up |
تسلیم شدن، دست کشیدن |
Don’t give up on your dreams. |
از رویاهایت دست نکش. |
|
5 |
put on |
پوشیدن (لباس) |
He put on his jacket. |
او کت خود را پوشید. |
|
6 |
take off |
درآوردن لباس / بلند شدن |
The plane takes off at 5 p.m. |
هواپیما ساعت ۵ بعدازظهر از زمین بلند میشود. |
|
7 |
go out |
بیرون رفتن |
They go out every Friday night. |
آنها هر جمعه شب بیرون میروند. |
|
8 |
come back |
برگشتن |
She came back from Paris yesterday. |
او دیروز از پاریس برگشت. |
|
9 |
turn on |
روشن کردن |
Can you turn on the TV? |
میتوانی تلویزیون را روشن کنی؟ |
|
10 |
pick up |
برداشتن، سوار شدن |
I will pick you up at the station. |
من تو را از ایستگاه سوار میکنم. |
|
11 |
call back |
تماس مجدد گرفتن |
I’ll call you back later. |
بعداً به تو زنگ میزنم. |
|
12 |
bring up |
بزرگ کردن / مطرح کردن موضوع |
They brought up an interesting point. |
آنها موضوع جالبی را مطرح کردند. |
|
13 |
check out |
تسویه حساب / بررسی کردن |
We checked out of the hotel at noon. |
ما ظهر از هتل تسویه حساب کردیم. |
|
14 |
run out of |
تمام شدن (موجودی) |
We ran out of milk. |
شیر ما تمام شد. |
|
15 |
set up |
راهاندازی، برپاکردن |
They set up a new company. |
آنها یک شرکت جدید راهاندازی کردند. |
|
16 |
take care of |
مراقبت کردن |
She takes care of her grandparents. |
او از پدربزرگ و مادربزرگش مراقبت میکند. |
|
17 |
look for |
جستجو کردن |
I’m looking for my keys. |
من دنبال کلیدهایم میگردم. |
|
18 |
hang out |
وقت گذراندن |
They hang out at the park after school. |
آنها بعد از مدرسه در پارک وقت میگذرانند. |
|
19 |
break down |
خراب شدن / شکست خوردن |
My car broke down on the way here. |
ماشین من در راه اینجا خراب شد. |
|
20 |
hold on |
صبر کردن |
Hold on, I’ll be right there. |
صبر کن، همین حالا میرسم. |
|
21 |
give back |
پس دادن |
Please give back the book when you finish. |
لطفاً وقتی تمام کردی کتاب را پس بده. |
|
22 |
move in |
اسبابکشی کردن |
They moved in last week. |
آنها هفته گذشته اسبابکشی کردند. |
|
23 |
look out |
مراقب بودن |
Look out! There’s a car coming. |
مراقب باش! یک ماشین میآید. |
|
24 |
turn up |
رسیدن / ظاهر شدن |
He finally turned up at the party. |
او بالاخره در مهمانی حاضر شد. |
|
25 |
check in |
ثبتنام ورود (هتل/فرودگاه) |
We checked in at 3 p.m. |
ما ساعت ۳ بعدازظهر چکاین کردیم. |
|
26 |
run into |
برخورد تصادفی |
I ran into an old friend yesterday. |
دیروز به طور اتفاقی به دوست قدیمیام برخورد کردم. |
|
27 |
put off |
به تعویق انداختن |
Don’t put off your homework. |
تکلیفت را به تعویق نینداز. |
|
28 |
get along with |
کنار آمدن با کسی |
They get along well with each other. |
آنها خوب با هم کنار میآیند. |
|
29 |
wake up |
بیدار شدن |
I wake up early every morning. |
من هر روز صبح زود بیدار میشوم. |
|
30 |
come across |
به طور اتفاقی پیدا کردن |
I came across an old photo yesterday. |
دیروز به طور اتفاقی یک عکس قدیمی پیدا کردم. |