50 فعل پرکاربرد در مکالمه
در این قسمت لیستی از ۵۰ فعل پرکاربرد در مکالمه به همراه معنی فارسی آنها آورده شده است و سپس مثالهایی از مکالمه با استفاده از این کلمات ارائه شده است.
لیست ۵۰ فعل کاربردی در مکالمه :
-
Wake up – بیدار شدن
-
Get up – از خواب بلند شدن
-
Put on – پوشیدن
-
Take off – درآوردن (لباس)
-
Eat out – بیرون غذا خوردن
-
Work out – ورزش کردن
-
Write down – یادداشت کردن
-
Check in – ثبتنام کردن
-
Fill in – پر کردن (فرم)
-
Try on – امتحان کردن (لباس)
-
Set off – حرکت کردن / راه افتادن
-
Go ahead – ادامه بده / بفرما
-
Show up – ظاهر شدن / رسیدن
-
Drop by – سر زدن کوتاه
-
Run into – اتفاقی کسی را دیدن
-
Come across – اتفاقی پیدا کردن
-
Zoom in – زوم کردن / نزدیکنمایی
-
Hang up – قطع کردن تلفن
-
Figure out – فهمیدن / حل کردن
-
Find out – فهمیدن / کشف کردن
-
Think over – خوب فکر کردن
-
Point out – اشاره کردن
-
Bring up – مطرح کردن
-
Make up – ساخت / از خود درآوردن
-
Move on – ادامه دادن / جلو رفتن
-
Keep on – ادامه دادن
-
Hold on – صبر کن
-
Put off – عقب انداختن
-
Look forward to – مشتاق بودن
-
Get along – کنار آمدن
-
Look after – مراقبت کردن
-
Take after – شبیه کسی بودن
-
Let down – ناامید کردن
-
Get over – کنار آمدن / خوب شدن
-
Cut down on – کم کردن
-
Turn on – روشن کردن
-
Turn off – خاموش کردن
-
Turn down – رد کردن / کم کردن
-
Call off – لغو کردن
-
Give up – تسلیم شدن / ترک کردن
-
Use up – تمام کردن
-
Run out of – تمام شدن
-
Fall apart – از هم پاشیدن
-
Pass out – بیهوش شدن
-
Pass away – فوت کردن
-
Grow up – بزرگ شدن
-
Watch out – مواظب باش
-
Look for – دنبال چیزی گشتن
-
Pick up – برداشتن / سوار کردن
-
Give back – پس دادن
کاربرد فعل های پرکاربرد در مکالمه
1. Wake up (بیدار شدن)
-
A: What time do you usually wake up on weekends?
(معمولاً آخر هفتهها ساعت چند بیدار میشی؟) -
B: Around 10 a.m. I like to sleep in.
(حدود ساعت ۱۰ صبح. دوست دارم بیشتر بخوابم.)
2. Get up (از خواب بلند شدن)
-
A: I got up late today and missed the bus.
(امروز دیر از خواب بلند شدم و اتوبوس رو از دست دادم.) -
B: You should set an alarm.
(باید زنگ ساعت بذاری.)
3. Put on (پوشیدن)
-
A: It's cold outside. Put on your jacket.
(بیرون سرده. کتت رو بپوش.) -
B: Okay, I'll grab it now.
(باشه، الان میگیرمش.)
4. Take off (درآوردن - لباس)
-
A: Please take off your shoes before entering.
(لطفاً قبل از ورود کفشات رو دربیار.) -
B: Sure, no problem.
(حتماً، مشکلی نیست.)
5. Eat out (بیرون غذا خوردن)
-
A: I don't feel like cooking tonight.
(امشب حوصله آشپزی ندارم.) -
B: Let's eat out then. There's a new Italian place.
(پس بریم بیرون غذا بخوریم. یه رستوران ایتالیایی جدید اومده.)
6. Work out (ورزش کردن)
-
A: How do you stay in shape?
(چطور تناسب اندامت رو حفظ میکنی؟) -
B: I work out at the gym four times a week.
(هفتهای چهار بار توی باشگاه ورزش میکنم.)
7. Write down (یادداشت کردن)
-
A: I can't remember the address.
(آدرس رو یادم نمیمونه.) -
B: Let me write it down for you.
(بذار برات یادداشت کنم.)
8. Check in (ثبتنام کردن - در هتل، فرودگاه)
-
A: We need to check in at the hotel by 3 p.m.
(باید تا ساعت ۳ بعدازظهر توی هتل ثبتنام کنیم.) -
B: Don't worry, we have plenty of time.
(نگران نباش، وقت کافی داریم.)
9. Fill in (پر کردن - فرم)
-
A: Could you fill in this application form?
(میشه این فرم درخواست رو پر کنی؟) -
B: Of course. Do I need to use black ink?
(حتماً. باید با جوهر مشکی باشه؟)
10. Try on (امتحان کردن - لباس)
-
A: I love this dress. Can I try it on?
(این لباس رو دوست دارم. میتونم امتحانش کنم؟) -
B: Sure, the fitting room is over there.
(حتماً، اتاق پرو اونجاست.)
11. Set off (حرکت کردن / راه افتادن)
-
A: What time should we set off for the airport?
(ساعت چند باید به سمت فرودگاه حرکت کنیم؟) -
B: Let's leave at 6 a.m. to avoid traffic.
(بریم ساعت ۶ صبح که تو ترافیک نیفتیم.)
12. Go ahead (ادامه بده / بفرما)
-
A: Can I ask you a question?
(میتونم یه سوال بپرسم؟) -
B: Go ahead.
(بفرمایید / بپرس.)
13. Show up (ظاهر شدن / رسیدن)
-
A: Did everyone show up for the meeting?
(همه برای جلسه حاضر شدن؟) -
B: Almost, but John is still not here.
(تقریباً، ولی جان هنوز نیومده.)
14. Drop by (سر زدن کوتاه)
-
A: I'll drop by your office later to give you the documents.
(بعداً برای دادن مدارک به دفترت یه سری میزنم.) -
B: Perfect, I'll be here until 5.
(عالیه، من تا ساعت ۵ اینجام.)
15. Run into (اتفاقی کسی را دیدن)
-
A: Guess who I ran into at the supermarket?
(حدس بزن توی سوپرمارکت چه کسی رو دیدم؟) -
B: Who?
(کی؟) -
A: Our old neighbor, Mrs. Smith.
(همسایه قدیمیمون، خانم اسمیت.)
16. Come across (اتفاقی پیدا کردن)
-
A: While cleaning the attic, I came across some old photos.
(وقتی داشتیم زیرشیروانی رو تمیز میکردیم، یه دفعه به چند تا عکس قدیمی برخوردیم.) -
B: That must have brought back memories.
(حتماً خاطرات رو برات زنده کرده.)
17. Zoom in (زوم کردن / نزدیکنمایی)
-
A: Can you zoom in on this part of the map?
(میشه روی این قسمت نقشه زوم کنی؟) -
B: Sure, let me make it bigger.
(حتماً، بذار بزرگترش کنم.)
18. Hang up (قطع کردن تلفن)
-
A: She hung up on me before I could explain.
(قبل از اینکه بتونم توضیح بدم تلفن رو قطع کرد.) -
B: That's rude. Call her back later.
(این بیادبیه. بعداً بهش زنگ بزن.)
19. Figure out (فهمیدن / حل کردن)
-
A: I can't figure out how to assemble this shelf.
(نمیتونم بفهمم چطور این قفسه رو سرهم کنم.) -
B: Let me see the instructions.
(بذار دستورالعملش رو ببینم.)
20. Find out (فهمیدن / کشف کردن)
-
A: Did you find out what time the movie starts?
(فهمیدی فیلم ساعت چند شروع میشه؟) -
B: Yes, it's at 8 p.m.
(آره، ساعت ۸ شب.)
21. Think over (خوب فکر کردن)
-
A: I need some time to think over your job offer.
(برای فکر کردن به پیشنهاد کارت نیاز به زمان دارم.) -
B: Take as long as you need.
(هر چقدر نیاز داری وقت بذار.)
22. Point out (اشاره کردن)
-
A: Thank you for pointing out my mistake.
(ممنون بابت اشاره کردن به اشتباهم.) -
B: No problem, we all make errors.
(مشکلی نیست، همه ما اشتباه میکنیم.)
23. Bring up (مطرح کردن)
-
A: I didn't want to bring up the budget issue at dinner.
(نمیخواستم سر شام مسئله بودجه رو مطرح کنم.) -
B: Good idea, it would have spoiled the mood.
(فکر خوبی بود، حال و هوا رو عوض میکرد.)
24. Make up (ساختن / از خود درآوردن)
-
A: That story can't be true. You're making it up!
(اون داستان نمیتونه حقیقت داشته باشه. داری از خودت درمیاری!) -
B: I swear, it really happened.
(قسم میخورم، واقعاً اتفاق افتاده.)
25. Move on (ادامه دادن / جلو رفتن)
-
A: After the breakup, she decided to move on with her life.
(بعد از اون جدایی، تصمیم گرفت با زندگیش ادامه بده.) -
B: That's healthy. No point in dwelling on the past.
(این کار سالمیه. فایدهای نداره به گذشته فکر کنی.)
26. Keep on (ادامه دادن)
-
A: Keep on practicing and you'll get better.
(به تمرین کردن ادامه بده و بهتر میشی.) -
B: Thanks for the encouragement.
(ممنون بابت تشویقت.)
27. Hold on (صبر کن)
-
A: Can you hold on a moment? I'll be right back.
(میشه یه لحظه صبر کنی؟ زود برمیگردم.) -
B: Sure, take your time.
(باشه، وقتت رو بگیر.)
28. Put off (عقب انداختن)
-
A: We had to put off the meeting until next week.
(مجبور شدیم جلسه رو بیندازیم هفته بعد.) -
B: That's fine, I have a busy schedule anyway.
(اشکالی نداره، به هر حال برنامهام شلوغه.)
29. Look forward to (مشتاق بودن)
-
A: I really look forward to seeing you at the party.
(واقعاً مشتاقم که توی مهمونی ببینمت.) -
B: Me too! It'll be fun.
(منم همینطور! خوش میگذره.)
30. Get along (کنار آمدن)
-
A: Do you get along with your new colleagues?
(با همکارای جدیدت کنار میای؟) -
B: Yes, they're very friendly.
(آره، خیلی خوشبرخوردند.)
31. Look after (مراقبت کردن)
-
A: Can you look after my cat while I'm away?
(میشه وقتی نیستم از گربهام مراقبت کنی؟) -
B: Of course, I love cats.
(حتماً، من عاشق گربهها هستم.)
32. Take after (شبیه کسی بودن)
-
A: You really take after your father – you have the same sense of humor.
(واقعاً به پدرت رفتی - همون شوخطبعی رو داری.) -
B: That's what everyone says.
(این چیزیه که همه میگن.)
33. Let down (ناامید کردن)
-
A: I promised to help, but I couldn't. I feel I let them down.
(قول دادم کمک کنم، ولی نتونستم. احساس میکنم ناامیدشون کردم.) -
B: Don't be hard on yourself; things happen.
(به خودت سخت نگیر؛ پیش میاد.)
34. Get over (کنار آمدن / خوب شدن)
-
A: It took her months to get over the flu.
(چندین ماه طول کشید تا از آنفولانزا خوب بشه.) -
B: Yeah, it was a bad strain this year.
(آره، امسال نوع بدش بود.)
35. Cut down on (کم کردن)
-
A: My doctor told me to cut down on sugar.
(دکترم بهم گفت قند رو کم کنم.) -
B: That's wise. It's better for your health.
(کار عاقلانهایست. برای سلامتیت بهتره.)
36. Turn on (روشن کردن)
-
A: Could you turn on the lights? It's dark in here.
(میشه چراغا رو روشن کنی؟ اینجا تاریکه.) -
B: Sure, the switch is over there.
(حتماً، کلید اونجاست.)
37. Turn off (خاموش کردن)
-
A: Don't forget to turn off the TV when you leave.
(یادت نره وقتی میری تلویزیون رو خاموش کنی.) -
B: I won't forget.
(یادم نمیره.)
38. Turn down (رد کردن / کم کردن صدا)
-
A: He asked her out, but she turned him down.
(او را برای قرار دعوت کرد، ولی او ردش کرد.) -
B: That's a shame.
(چه حیف.)
39. Call off (لغو کردن)
-
A: Due to the storm, they called off the game.
(به خاطر طوفان، مسابقه رو لغو کردن.) -
B: Safety first, I suppose.
(به هر حال، سلامتی اولویت داره.)
40. Give up (تسلیم شدن / ترک کردن)
-
A: I've decided to give up smoking.
(تصمیم گرفتم سیگار رو ترک کنم.) -
B: That's great news! Good luck.
(خبر عالیایه! موفق باشی.)
41. Use up (تمام کردن - منابع)
-
A: We've used up all the milk.
(همه شیر رو تمام کردیم.) -
B: I'll buy some on my way home.
(موقع برگشتن به خونه میخرم.)
42. Run out of (تمام شدن)
-
A: We ran out of gas on the highway.
(توی بزرگراه بنزین تمام کردیم.) -
B: That's terrible! Did you call for help?
(چه بد! کمک صدا زدید؟)
43. Fall apart (از هم پاشیدن)
-
A: My old shoes are falling apart.
(کفشای قدیمیم دارن از هم میپاشن.) -
B: Time to buy a new pair.
(وقتشه یه جفت نو بخری.)
44. Pass out (بیهوش شدن)
-
A: It was so hot that he passed out during the ceremony.
(آنقدر هوا گرم بود که موقع مراسم بیهوش شد.) -
B: Oh no! Is he okay now?
(وای نه! الان حالش خوبه؟)
45. Pass away (فوت کردن)
-
A: I was sad to hear that your grandmother passed away.
(شنیدن اینکه مادربزرگت فوت کرده ناراحت شدم.) -
B: Thank you. She lived a long life.
(ممنون. عمر طولانی داشت.)
46. Grow up (بزرگ شدن)
-
A: Where did you grow up?
(کجا بزرگ شدی؟) -
B: I grew up in a small town by the sea.
(توی یه شهر کوچیک کنار دریا بزرگ شدم.)
47. Watch out (مواظب باش)
-
A: Watch out! There's a car coming.
(مواظب باش! ماشین داره میاد.) -
B: Thanks, I almost stepped into the street.
(ممنون، نزدیک بود برم تو خیابون.)
48. Look for (دنبال چیزی گشتن)
-
A: What are you looking for?
(دنبال چی میگردی؟) -
B: My keys. I can't find them anywhere.
(کلیدام. هر جا میگردم پیداشون نمیکنم.)
49. Pick up (برداشتن / سوار کردن)
-
A: Can you pick up some bread from the store?
(میشه از فروشگاه نون بگیری؟) -
B: Sure, I'll stop by on my way home.
(باشه، موقع برگشتن به خونه میایستم میگیرم.)
50. Give back (پس دادن)
-
A: Don't forget to give back the book you borrowed from me.
(یادت نره کتابی که از من قرض گرفتی رو پس بدی.) -
B: Oh right, I'll bring it tomorrow.
(آهان راست میگی، فردا میارمش.)