دوره های آموزشی تخصصی. سعید ایرانپور


    دوره های در حال برگزاری

    مواد فعال سطحی و امولسیفایرها، با رویکرد تهیه امولسیون

    شوینده های صنعتی

    دوره های تدوین شده

    کارگاه آموزشی  ترسیم و ساختار ترکیبات شیمیایی با استفاده از ChemDraw و ChemOffice

    دوره آموزشی اندازگیری جرم ملکولی پلیمرها با روش ویسکومتری و تیتراسیون

    شناسایی سیستماتیک ترکیبات پلیمری با روش انحلال پذیری و سوختن

    اصول فرمولاسیون، ساخت و کنترل کیفیت آنتی‌فوم‌ها و دی‌فومرهای صنعتی

    اصول و متدولوژی مهندسی معکوس و رمزگشایی فرمولاسیون‌های شیمیایی


     


    50 فعل پرکاربرد در مکالمه 


    در این قسمت لیستی از  ۵۰ فعل پرکاربرد در مکالمه  به همراه معنی فارسی آن‌ها آورده شده است و سپس مثالهایی از مکالمه با استفاده از این کلمات ارائه شده است. 


    لیست ۵۰ فعل کاربردی در مکالمه : 

    1. Wake up – بیدار شدن

    2. Get up – از خواب بلند شدن

    3. Put on – پوشیدن

    4. Take off – درآوردن (لباس)

    5. Eat out – بیرون غذا خوردن

    6. Work out – ورزش کردن

    7. Write down – یادداشت کردن

    8. Check in – ثبت‌نام کردن

    9. Fill in – پر کردن (فرم)

    10. Try on – امتحان کردن (لباس)

    11. Set off – حرکت کردن / راه افتادن

    12. Go ahead – ادامه بده / بفرما

    13. Show up – ظاهر شدن / رسیدن

    14. Drop by – سر زدن کوتاه

    15. Run into – اتفاقی کسی را دیدن

    16. Come across – اتفاقی پیدا کردن

    17. Zoom in – زوم کردن / نزدیک‌نمایی

    18. Hang up – قطع کردن تلفن

    19. Figure out – فهمیدن / حل کردن

    20. Find out – فهمیدن / کشف کردن

    21. Think over – خوب فکر کردن

    22. Point out – اشاره کردن

    23. Bring up – مطرح کردن

    24. Make up – ساخت / از خود درآوردن

    25. Move on – ادامه دادن / جلو رفتن

    26. Keep on – ادامه دادن

    27. Hold on – صبر کن

    28. Put off – عقب انداختن

    29. Look forward to – مشتاق بودن

    30. Get along – کنار آمدن

    31. Look after – مراقبت کردن

    32. Take after – شبیه کسی بودن

    33. Let down – ناامید کردن

    34. Get over – کنار آمدن / خوب شدن

    35. Cut down on – کم کردن

    36. Turn on – روشن کردن

    37. Turn off – خاموش کردن

    38. Turn down – رد کردن / کم کردن

    39. Call off – لغو کردن

    40. Give up – تسلیم شدن / ترک کردن

    41. Use up – تمام کردن

    42. Run out of – تمام شدن

    43. Fall apart – از هم پاشیدن

    44. Pass out – بیهوش شدن

    45. Pass away – فوت کردن

    46. Grow up – بزرگ شدن

    47. Watch out – مواظب باش

    48. Look for – دنبال چیزی گشتن

    49. Pick up – برداشتن / سوار کردن

    50. Give back – پس دادن


    کاربرد فعل های پرکاربرد در مکالمه 


    1. Wake up (بیدار شدن)

    • A: What time do you usually wake up on weekends?
      (معمولاً آخر هفته‌ها ساعت چند بیدار می‌شی؟)

    • B: Around 10 a.m. I like to sleep in.
      (حدود ساعت ۱۰ صبح. دوست دارم بیشتر بخوابم.)

    2. Get up (از خواب بلند شدن)

    • A: I got up late today and missed the bus.
      (امروز دیر از خواب بلند شدم و اتوبوس رو از دست دادم.)

    • B: You should set an alarm.
      (باید زنگ ساعت بذاری.)

    3. Put on (پوشیدن)

    • A: It's cold outside. Put on your jacket.
      (بیرون سرده. کتت رو بپوش.)

    • B: Okay, I'll grab it now.
      (باشه، الان می‌گیرمش.)

    4. Take off (درآوردن - لباس)

    • A: Please take off your shoes before entering.
      (لطفاً قبل از ورود کفشات رو دربیار.)

    • B: Sure, no problem.
      (حتماً، مشکلی نیست.)

    5. Eat out (بیرون غذا خوردن)

    • A: I don't feel like cooking tonight.
      (امشب حوصله آشپزی ندارم.)

    • B: Let's eat out then. There's a new Italian place.
      (پس بریم بیرون غذا بخوریم. یه رستوران ایتالیایی جدید اومده.)

    6. Work out (ورزش کردن)

    • A: How do you stay in shape?
      (چطور تناسب اندامت رو حفظ می‌کنی؟)

    • B: I work out at the gym four times a week.
      (هفته‌ای چهار بار توی باشگاه ورزش می‌کنم.)

    7. Write down (یادداشت کردن)

    • A: I can't remember the address.
      (آدرس رو یادم نمی‌مونه.)

    • B: Let me write it down for you.
      (بذار برات یادداشت کنم.)

    8. Check in (ثبت‌نام کردن - در هتل، فرودگاه)

    • A: We need to check in at the hotel by 3 p.m.
      (باید تا ساعت ۳ بعدازظهر توی هتل ثبت‌نام کنیم.)

    • B: Don't worry, we have plenty of time.
      (نگران نباش، وقت کافی داریم.)

    9. Fill in (پر کردن - فرم)

    • A: Could you fill in this application form?
      (می‌شه این فرم درخواست رو پر کنی؟)

    • B: Of course. Do I need to use black ink?
      (حتماً. باید با جوهر مشکی باشه؟)

    10. Try on (امتحان کردن - لباس)

    • A: I love this dress. Can I try it on?
      (این لباس رو دوست دارم. می‌تونم امتحانش کنم؟)

    • B: Sure, the fitting room is over there.
      (حتماً، اتاق پرو اونجاست.)

    11. Set off (حرکت کردن / راه افتادن)

    • A: What time should we set off for the airport?
      (ساعت چند باید به سمت فرودگاه حرکت کنیم؟)

    • B: Let's leave at 6 a.m. to avoid traffic.
      (بریم ساعت ۶ صبح که تو ترافیک نیفتیم.)

    12. Go ahead (ادامه بده / بفرما)

    • A: Can I ask you a question?
      (می‌تونم یه سوال بپرسم؟)

    • B: Go ahead.
      (بفرمایید / بپرس.)

    13. Show up (ظاهر شدن / رسیدن)

    • A: Did everyone show up for the meeting?
      (همه برای جلسه حاضر شدن؟)

    • B: Almost, but John is still not here.
      (تقریباً، ولی جان هنوز نیومده.)

    14. Drop by (سر زدن کوتاه)

    • A: I'll drop by your office later to give you the documents.
      (بعداً برای دادن مدارک به دفترت یه سری می‌زنم.)

    • B: Perfect, I'll be here until 5.
      (عالیه، من تا ساعت ۵ اینجام.)

    15. Run into (اتفاقی کسی را دیدن)

    • A: Guess who I ran into at the supermarket?
      (حدس بزن توی سوپرمارکت چه کسی رو دیدم؟)

    • B: Who?
      (کی؟)

    • A: Our old neighbor, Mrs. Smith.
      (همسایه قدیمیمون، خانم اسمیت.)

    16. Come across (اتفاقی پیدا کردن)

    • A: While cleaning the attic, I came across some old photos.
      (وقتی داشتیم زیرشیروانی رو تمیز می‌کردیم، یه دفعه به چند تا عکس قدیمی برخوردیم.)

    • B: That must have brought back memories.
      (حتماً خاطرات رو برات زنده کرده.)

    17. Zoom in (زوم کردن / نزدیک‌نمایی)

    • A: Can you zoom in on this part of the map?
      (می‌شه روی این قسمت نقشه زوم کنی؟)

    • B: Sure, let me make it bigger.
      (حتماً، بذار بزرگترش کنم.)

    18. Hang up (قطع کردن تلفن)

    • A: She hung up on me before I could explain.
      (قبل از اینکه بتونم توضیح بدم تلفن رو قطع کرد.)

    • B: That's rude. Call her back later.
      (این بی‌ادبیه. بعداً بهش زنگ بزن.)

    19. Figure out (فهمیدن / حل کردن)

    • A: I can't figure out how to assemble this shelf.
      (نمی‌تونم بفهمم چطور این قفسه رو سرهم کنم.)

    • B: Let me see the instructions.
      (بذار دستورالعملش رو ببینم.)

    20. Find out (فهمیدن / کشف کردن)

    • A: Did you find out what time the movie starts?
      (فهمیدی فیلم ساعت چند شروع می‌شه؟)

    • B: Yes, it's at 8 p.m.
      (آره، ساعت ۸ شب.)

    21. Think over (خوب فکر کردن)

    • A: I need some time to think over your job offer.
      (برای فکر کردن به پیشنهاد کارت نیاز به زمان دارم.)

    • B: Take as long as you need.
      (هر چقدر نیاز داری وقت بذار.)

    22. Point out (اشاره کردن)

    • A: Thank you for pointing out my mistake.
      (ممنون بابت اشاره کردن به اشتباهم.)

    • B: No problem, we all make errors.
      (مشکلی نیست، همه ما اشتباه می‌کنیم.)

    23. Bring up (مطرح کردن)

    • A: I didn't want to bring up the budget issue at dinner.
      (نمی‌خواستم سر شام مسئله بودجه رو مطرح کنم.)

    • B: Good idea, it would have spoiled the mood.
      (فکر خوبی بود، حال و هوا رو عوض می‌کرد.)

    24. Make up (ساختن / از خود درآوردن)

    • A: That story can't be true. You're making it up!
      (اون داستان نمی‌تونه حقیقت داشته باشه. داری از خودت درمیاری!)

    • B: I swear, it really happened.
      (قسم می‌خورم، واقعاً اتفاق افتاده.)

    25. Move on (ادامه دادن / جلو رفتن)

    • A: After the breakup, she decided to move on with her life.
      (بعد از اون جدایی، تصمیم گرفت با زندگیش ادامه بده.)

    • B: That's healthy. No point in dwelling on the past.
      (این کار سالمیه. فایده‌ای نداره به گذشته فکر کنی.)

    26. Keep on (ادامه دادن)

    • A: Keep on practicing and you'll get better.
      (به تمرین کردن ادامه بده و بهتر می‌شی.)

    • B: Thanks for the encouragement.
      (ممنون بابت تشویقت.)

    27. Hold on (صبر کن)

    • A: Can you hold on a moment? I'll be right back.
      (می‌شه یه لحظه صبر کنی؟ زود برمی‌گردم.)

    • B: Sure, take your time.
      (باشه، وقتت رو بگیر.)

    28. Put off (عقب انداختن)

    • A: We had to put off the meeting until next week.
      (مجبور شدیم جلسه رو بیندازیم هفته بعد.)

    • B: That's fine, I have a busy schedule anyway.
      (اشکالی نداره، به هر حال برنامه‌ام شلوغه.)

    29. Look forward to (مشتاق بودن)

    • A: I really look forward to seeing you at the party.
      (واقعاً مشتاقم که توی مهمونی ببینمت.)

    • B: Me too! It'll be fun.
      (منم همینطور! خوش می‌گذره.)

    30. Get along (کنار آمدن)

    • A: Do you get along with your new colleagues?
      (با همکارای جدیدت کنار میای؟)

    • B: Yes, they're very friendly.
      (آره، خیلی خوش‌برخوردند.)

    31. Look after (مراقبت کردن)

    • A: Can you look after my cat while I'm away?
      (می‌شه وقتی نیستم از گربه‌ام مراقبت کنی؟)

    • B: Of course, I love cats.
      (حتماً، من عاشق گربه‌ها هستم.)

    32. Take after (شبیه کسی بودن)

    • A: You really take after your father – you have the same sense of humor.
      (واقعاً به پدرت رفتی - همون شوخ‌طبعی رو داری.)

    • B: That's what everyone says.
      (این چیزیه که همه می‌گن.)

    33. Let down (ناامید کردن)

    • A: I promised to help, but I couldn't. I feel I let them down.
      (قول دادم کمک کنم، ولی نتونستم. احساس می‌کنم ناامیدشون کردم.)

    • B: Don't be hard on yourself; things happen.
      (به خودت سخت نگیر؛ پیش میاد.)

    34. Get over (کنار آمدن / خوب شدن)

    • A: It took her months to get over the flu.
      (چندین ماه طول کشید تا از آنفولانزا خوب بشه.)

    • B: Yeah, it was a bad strain this year.
      (آره، امسال نوع بدش بود.)

    35. Cut down on (کم کردن)

    • A: My doctor told me to cut down on sugar.
      (دکترم بهم گفت قند رو کم کنم.)

    • B: That's wise. It's better for your health.
      (کار عاقلانه‌ای‌ست. برای سلامتی‌ت بهتره.)

    36. Turn on (روشن کردن)

    • A: Could you turn on the lights? It's dark in here.
      (می‌شه چراغا رو روشن کنی؟ اینجا تاریکه.)

    • B: Sure, the switch is over there.
      (حتماً، کلید اونجاست.)

    37. Turn off (خاموش کردن)

    • A: Don't forget to turn off the TV when you leave.
      (یادت نره وقتی می‌ری تلویزیون رو خاموش کنی.)

    • B: I won't forget.
      (یادم نمی‌ره.)

    38. Turn down (رد کردن / کم کردن صدا)

    • A: He asked her out, but she turned him down.
      (او را برای قرار دعوت کرد، ولی او ردش کرد.)

    • B: That's a shame.
      (چه حیف.)

    39. Call off (لغو کردن)

    • A: Due to the storm, they called off the game.
      (به خاطر طوفان، مسابقه رو لغو کردن.)

    • B: Safety first, I suppose.
      (به هر حال، سلامتی اولویت داره.)

    40. Give up (تسلیم شدن / ترک کردن)

    • A: I've decided to give up smoking.
      (تصمیم گرفتم سیگار رو ترک کنم.)

    • B: That's great news! Good luck.
      (خبر عالی‌ای‌ه! موفق باشی.)

    41. Use up (تمام کردن - منابع)

    • A: We've used up all the milk.
      (همه شیر رو تمام کردیم.)

    • B: I'll buy some on my way home.
      (موقع برگشتن به خونه می‌خرم.)

    42. Run out of (تمام شدن)

    • A: We ran out of gas on the highway.
      (توی بزرگراه بنزین تمام کردیم.)

    • B: That's terrible! Did you call for help?
      (چه بد! کمک صدا زدید؟)

    43. Fall apart (از هم پاشیدن)

    • A: My old shoes are falling apart.
      (کفشای قدیمیم دارن از هم می‌پاشن.)

    • B: Time to buy a new pair.
      (وقتشه یه جفت نو بخری.)

    44. Pass out (بیهوش شدن)

    • A: It was so hot that he passed out during the ceremony.
      (آنقدر هوا گرم بود که موقع مراسم بیهوش شد.)

    • B: Oh no! Is he okay now?
      (وای نه! الان حالش خوبه؟)

    45. Pass away (فوت کردن)

    • A: I was sad to hear that your grandmother passed away.
      (شنیدن اینکه مادربزرگت فوت کرده ناراحت شدم.)

    • B: Thank you. She lived a long life.
      (ممنون. عمر طولانی داشت.)

    46. Grow up (بزرگ شدن)

    • A: Where did you grow up?
      (کجا بزرگ شدی؟)

    • B: I grew up in a small town by the sea.
      (توی یه شهر کوچیک کنار دریا بزرگ شدم.)

    47. Watch out (مواظب باش)

    • A: Watch out! There's a car coming.
      (مواظب باش! ماشین داره میاد.)

    • B: Thanks, I almost stepped into the street.
      (ممنون، نزدیک بود برم تو خیابون.)

    48. Look for (دنبال چیزی گشتن)

    • A: What are you looking for?
      (دنبال چی می‌گردی؟)

    • B: My keys. I can't find them anywhere.
      (کلیدام. هر جا می‌گردم پیداشون نمی‌کنم.)

    49. Pick up (برداشتن / سوار کردن)

    • A: Can you pick up some bread from the store?
      (می‌شه از فروشگاه نون بگیری؟)

    • B: Sure, I'll stop by on my way home.
      (باشه، موقع برگشتن به خونه می‌ایستم می‌گیرم.)

    50. Give back (پس دادن)

    • A: Don't forget to give back the book you borrowed from me.
      (یادت نره کتابی که از من قرض گرفتی رو پس بدی.)

    • B: Oh right, I'll bring it tomorrow.
      (آهان راست می‌گی، فردا میارمش.)