50 فعل پرکاربرد در مکالمه 


در این قسمت لیستی از  ۵۰ فعل پرکاربرد در مکالمه  به همراه معنی فارسی آن‌ها آورده شده است و سپس مثالهایی از مکالمه با استفاده از این کلمات ارائه شده است. 


لیست ۵۰ فعل کاربردی در مکالمه : 

  1. Wake up – بیدار شدن

  2. Get up – از خواب بلند شدن

  3. Put on – پوشیدن

  4. Take off – درآوردن (لباس)

  5. Eat out – بیرون غذا خوردن

  6. Work out – ورزش کردن

  7. Write down – یادداشت کردن

  8. Check in – ثبت‌نام کردن

  9. Fill in – پر کردن (فرم)

  10. Try on – امتحان کردن (لباس)

  11. Set off – حرکت کردن / راه افتادن

  12. Go ahead – ادامه بده / بفرما

  13. Show up – ظاهر شدن / رسیدن

  14. Drop by – سر زدن کوتاه

  15. Run into – اتفاقی کسی را دیدن

  16. Come across – اتفاقی پیدا کردن

  17. Zoom in – زوم کردن / نزدیک‌نمایی

  18. Hang up – قطع کردن تلفن

  19. Figure out – فهمیدن / حل کردن

  20. Find out – فهمیدن / کشف کردن

  21. Think over – خوب فکر کردن

  22. Point out – اشاره کردن

  23. Bring up – مطرح کردن

  24. Make up – ساخت / از خود درآوردن

  25. Move on – ادامه دادن / جلو رفتن

  26. Keep on – ادامه دادن

  27. Hold on – صبر کن

  28. Put off – عقب انداختن

  29. Look forward to – مشتاق بودن

  30. Get along – کنار آمدن

  31. Look after – مراقبت کردن

  32. Take after – شبیه کسی بودن

  33. Let down – ناامید کردن

  34. Get over – کنار آمدن / خوب شدن

  35. Cut down on – کم کردن

  36. Turn on – روشن کردن

  37. Turn off – خاموش کردن

  38. Turn down – رد کردن / کم کردن

  39. Call off – لغو کردن

  40. Give up – تسلیم شدن / ترک کردن

  41. Use up – تمام کردن

  42. Run out of – تمام شدن

  43. Fall apart – از هم پاشیدن

  44. Pass out – بیهوش شدن

  45. Pass away – فوت کردن

  46. Grow up – بزرگ شدن

  47. Watch out – مواظب باش

  48. Look for – دنبال چیزی گشتن

  49. Pick up – برداشتن / سوار کردن

  50. Give back – پس دادن


کاربرد فعل های پرکاربرد در مکالمه 


1. Wake up (بیدار شدن)

  • A: What time do you usually wake up on weekends?
    (معمولاً آخر هفته‌ها ساعت چند بیدار می‌شی؟)

  • B: Around 10 a.m. I like to sleep in.
    (حدود ساعت ۱۰ صبح. دوست دارم بیشتر بخوابم.)

2. Get up (از خواب بلند شدن)

  • A: I got up late today and missed the bus.
    (امروز دیر از خواب بلند شدم و اتوبوس رو از دست دادم.)

  • B: You should set an alarm.
    (باید زنگ ساعت بذاری.)

3. Put on (پوشیدن)

  • A: It's cold outside. Put on your jacket.
    (بیرون سرده. کتت رو بپوش.)

  • B: Okay, I'll grab it now.
    (باشه، الان می‌گیرمش.)

4. Take off (درآوردن - لباس)

  • A: Please take off your shoes before entering.
    (لطفاً قبل از ورود کفشات رو دربیار.)

  • B: Sure, no problem.
    (حتماً، مشکلی نیست.)

5. Eat out (بیرون غذا خوردن)

  • A: I don't feel like cooking tonight.
    (امشب حوصله آشپزی ندارم.)

  • B: Let's eat out then. There's a new Italian place.
    (پس بریم بیرون غذا بخوریم. یه رستوران ایتالیایی جدید اومده.)

6. Work out (ورزش کردن)

  • A: How do you stay in shape?
    (چطور تناسب اندامت رو حفظ می‌کنی؟)

  • B: I work out at the gym four times a week.
    (هفته‌ای چهار بار توی باشگاه ورزش می‌کنم.)

7. Write down (یادداشت کردن)

  • A: I can't remember the address.
    (آدرس رو یادم نمی‌مونه.)

  • B: Let me write it down for you.
    (بذار برات یادداشت کنم.)

8. Check in (ثبت‌نام کردن - در هتل، فرودگاه)

  • A: We need to check in at the hotel by 3 p.m.
    (باید تا ساعت ۳ بعدازظهر توی هتل ثبت‌نام کنیم.)

  • B: Don't worry, we have plenty of time.
    (نگران نباش، وقت کافی داریم.)

9. Fill in (پر کردن - فرم)

  • A: Could you fill in this application form?
    (می‌شه این فرم درخواست رو پر کنی؟)

  • B: Of course. Do I need to use black ink?
    (حتماً. باید با جوهر مشکی باشه؟)

10. Try on (امتحان کردن - لباس)

  • A: I love this dress. Can I try it on?
    (این لباس رو دوست دارم. می‌تونم امتحانش کنم؟)

  • B: Sure, the fitting room is over there.
    (حتماً، اتاق پرو اونجاست.)

11. Set off (حرکت کردن / راه افتادن)

  • A: What time should we set off for the airport?
    (ساعت چند باید به سمت فرودگاه حرکت کنیم؟)

  • B: Let's leave at 6 a.m. to avoid traffic.
    (بریم ساعت ۶ صبح که تو ترافیک نیفتیم.)

12. Go ahead (ادامه بده / بفرما)

  • A: Can I ask you a question?
    (می‌تونم یه سوال بپرسم؟)

  • B: Go ahead.
    (بفرمایید / بپرس.)

13. Show up (ظاهر شدن / رسیدن)

  • A: Did everyone show up for the meeting?
    (همه برای جلسه حاضر شدن؟)

  • B: Almost, but John is still not here.
    (تقریباً، ولی جان هنوز نیومده.)

14. Drop by (سر زدن کوتاه)

  • A: I'll drop by your office later to give you the documents.
    (بعداً برای دادن مدارک به دفترت یه سری می‌زنم.)

  • B: Perfect, I'll be here until 5.
    (عالیه، من تا ساعت ۵ اینجام.)

15. Run into (اتفاقی کسی را دیدن)

  • A: Guess who I ran into at the supermarket?
    (حدس بزن توی سوپرمارکت چه کسی رو دیدم؟)

  • B: Who?
    (کی؟)

  • A: Our old neighbor, Mrs. Smith.
    (همسایه قدیمیمون، خانم اسمیت.)

16. Come across (اتفاقی پیدا کردن)

  • A: While cleaning the attic, I came across some old photos.
    (وقتی داشتیم زیرشیروانی رو تمیز می‌کردیم، یه دفعه به چند تا عکس قدیمی برخوردیم.)

  • B: That must have brought back memories.
    (حتماً خاطرات رو برات زنده کرده.)

17. Zoom in (زوم کردن / نزدیک‌نمایی)

  • A: Can you zoom in on this part of the map?
    (می‌شه روی این قسمت نقشه زوم کنی؟)

  • B: Sure, let me make it bigger.
    (حتماً، بذار بزرگترش کنم.)

18. Hang up (قطع کردن تلفن)

  • A: She hung up on me before I could explain.
    (قبل از اینکه بتونم توضیح بدم تلفن رو قطع کرد.)

  • B: That's rude. Call her back later.
    (این بی‌ادبیه. بعداً بهش زنگ بزن.)

19. Figure out (فهمیدن / حل کردن)

  • A: I can't figure out how to assemble this shelf.
    (نمی‌تونم بفهمم چطور این قفسه رو سرهم کنم.)

  • B: Let me see the instructions.
    (بذار دستورالعملش رو ببینم.)

20. Find out (فهمیدن / کشف کردن)

  • A: Did you find out what time the movie starts?
    (فهمیدی فیلم ساعت چند شروع می‌شه؟)

  • B: Yes, it's at 8 p.m.
    (آره، ساعت ۸ شب.)

21. Think over (خوب فکر کردن)

  • A: I need some time to think over your job offer.
    (برای فکر کردن به پیشنهاد کارت نیاز به زمان دارم.)

  • B: Take as long as you need.
    (هر چقدر نیاز داری وقت بذار.)

22. Point out (اشاره کردن)

  • A: Thank you for pointing out my mistake.
    (ممنون بابت اشاره کردن به اشتباهم.)

  • B: No problem, we all make errors.
    (مشکلی نیست، همه ما اشتباه می‌کنیم.)

23. Bring up (مطرح کردن)

  • A: I didn't want to bring up the budget issue at dinner.
    (نمی‌خواستم سر شام مسئله بودجه رو مطرح کنم.)

  • B: Good idea, it would have spoiled the mood.
    (فکر خوبی بود، حال و هوا رو عوض می‌کرد.)

24. Make up (ساختن / از خود درآوردن)

  • A: That story can't be true. You're making it up!
    (اون داستان نمی‌تونه حقیقت داشته باشه. داری از خودت درمیاری!)

  • B: I swear, it really happened.
    (قسم می‌خورم، واقعاً اتفاق افتاده.)

25. Move on (ادامه دادن / جلو رفتن)

  • A: After the breakup, she decided to move on with her life.
    (بعد از اون جدایی، تصمیم گرفت با زندگیش ادامه بده.)

  • B: That's healthy. No point in dwelling on the past.
    (این کار سالمیه. فایده‌ای نداره به گذشته فکر کنی.)

26. Keep on (ادامه دادن)

  • A: Keep on practicing and you'll get better.
    (به تمرین کردن ادامه بده و بهتر می‌شی.)

  • B: Thanks for the encouragement.
    (ممنون بابت تشویقت.)

27. Hold on (صبر کن)

  • A: Can you hold on a moment? I'll be right back.
    (می‌شه یه لحظه صبر کنی؟ زود برمی‌گردم.)

  • B: Sure, take your time.
    (باشه، وقتت رو بگیر.)

28. Put off (عقب انداختن)

  • A: We had to put off the meeting until next week.
    (مجبور شدیم جلسه رو بیندازیم هفته بعد.)

  • B: That's fine, I have a busy schedule anyway.
    (اشکالی نداره، به هر حال برنامه‌ام شلوغه.)

29. Look forward to (مشتاق بودن)

  • A: I really look forward to seeing you at the party.
    (واقعاً مشتاقم که توی مهمونی ببینمت.)

  • B: Me too! It'll be fun.
    (منم همینطور! خوش می‌گذره.)

30. Get along (کنار آمدن)

  • A: Do you get along with your new colleagues?
    (با همکارای جدیدت کنار میای؟)

  • B: Yes, they're very friendly.
    (آره، خیلی خوش‌برخوردند.)

31. Look after (مراقبت کردن)

  • A: Can you look after my cat while I'm away?
    (می‌شه وقتی نیستم از گربه‌ام مراقبت کنی؟)

  • B: Of course, I love cats.
    (حتماً، من عاشق گربه‌ها هستم.)

32. Take after (شبیه کسی بودن)

  • A: You really take after your father – you have the same sense of humor.
    (واقعاً به پدرت رفتی - همون شوخ‌طبعی رو داری.)

  • B: That's what everyone says.
    (این چیزیه که همه می‌گن.)

33. Let down (ناامید کردن)

  • A: I promised to help, but I couldn't. I feel I let them down.
    (قول دادم کمک کنم، ولی نتونستم. احساس می‌کنم ناامیدشون کردم.)

  • B: Don't be hard on yourself; things happen.
    (به خودت سخت نگیر؛ پیش میاد.)

34. Get over (کنار آمدن / خوب شدن)

  • A: It took her months to get over the flu.
    (چندین ماه طول کشید تا از آنفولانزا خوب بشه.)

  • B: Yeah, it was a bad strain this year.
    (آره، امسال نوع بدش بود.)

35. Cut down on (کم کردن)

  • A: My doctor told me to cut down on sugar.
    (دکترم بهم گفت قند رو کم کنم.)

  • B: That's wise. It's better for your health.
    (کار عاقلانه‌ای‌ست. برای سلامتی‌ت بهتره.)

36. Turn on (روشن کردن)

  • A: Could you turn on the lights? It's dark in here.
    (می‌شه چراغا رو روشن کنی؟ اینجا تاریکه.)

  • B: Sure, the switch is over there.
    (حتماً، کلید اونجاست.)

37. Turn off (خاموش کردن)

  • A: Don't forget to turn off the TV when you leave.
    (یادت نره وقتی می‌ری تلویزیون رو خاموش کنی.)

  • B: I won't forget.
    (یادم نمی‌ره.)

38. Turn down (رد کردن / کم کردن صدا)

  • A: He asked her out, but she turned him down.
    (او را برای قرار دعوت کرد، ولی او ردش کرد.)

  • B: That's a shame.
    (چه حیف.)

39. Call off (لغو کردن)

  • A: Due to the storm, they called off the game.
    (به خاطر طوفان، مسابقه رو لغو کردن.)

  • B: Safety first, I suppose.
    (به هر حال، سلامتی اولویت داره.)

40. Give up (تسلیم شدن / ترک کردن)

  • A: I've decided to give up smoking.
    (تصمیم گرفتم سیگار رو ترک کنم.)

  • B: That's great news! Good luck.
    (خبر عالی‌ای‌ه! موفق باشی.)

41. Use up (تمام کردن - منابع)

  • A: We've used up all the milk.
    (همه شیر رو تمام کردیم.)

  • B: I'll buy some on my way home.
    (موقع برگشتن به خونه می‌خرم.)

42. Run out of (تمام شدن)

  • A: We ran out of gas on the highway.
    (توی بزرگراه بنزین تمام کردیم.)

  • B: That's terrible! Did you call for help?
    (چه بد! کمک صدا زدید؟)

43. Fall apart (از هم پاشیدن)

  • A: My old shoes are falling apart.
    (کفشای قدیمیم دارن از هم می‌پاشن.)

  • B: Time to buy a new pair.
    (وقتشه یه جفت نو بخری.)

44. Pass out (بیهوش شدن)

  • A: It was so hot that he passed out during the ceremony.
    (آنقدر هوا گرم بود که موقع مراسم بیهوش شد.)

  • B: Oh no! Is he okay now?
    (وای نه! الان حالش خوبه؟)

45. Pass away (فوت کردن)

  • A: I was sad to hear that your grandmother passed away.
    (شنیدن اینکه مادربزرگت فوت کرده ناراحت شدم.)

  • B: Thank you. She lived a long life.
    (ممنون. عمر طولانی داشت.)

46. Grow up (بزرگ شدن)

  • A: Where did you grow up?
    (کجا بزرگ شدی؟)

  • B: I grew up in a small town by the sea.
    (توی یه شهر کوچیک کنار دریا بزرگ شدم.)

47. Watch out (مواظب باش)

  • A: Watch out! There's a car coming.
    (مواظب باش! ماشین داره میاد.)

  • B: Thanks, I almost stepped into the street.
    (ممنون، نزدیک بود برم تو خیابون.)

48. Look for (دنبال چیزی گشتن)

  • A: What are you looking for?
    (دنبال چی می‌گردی؟)

  • B: My keys. I can't find them anywhere.
    (کلیدام. هر جا می‌گردم پیداشون نمی‌کنم.)

49. Pick up (برداشتن / سوار کردن)

  • A: Can you pick up some bread from the store?
    (می‌شه از فروشگاه نون بگیری؟)

  • B: Sure, I'll stop by on my way home.
    (باشه، موقع برگشتن به خونه می‌ایستم می‌گیرم.)

50. Give back (پس دادن)

  • A: Don't forget to give back the book you borrowed from me.
    (یادت نره کتابی که از من قرض گرفتی رو پس بدی.)

  • B: Oh right, I'll bring it tomorrow.
    (آهان راست می‌گی، فردا میارمش.)